نامه ی مجنون به لیلی
لیلی!
محبت شدیدی که سابقاً به تو ابرازمیکردم
دروغ وبی اساس بود درحقیقت نفرت من به تو
روز به روز زیادتر میشودوهرچه بیشترتورامیشناسم
پستی و وقاحت توبیشتردرنظرم آشکارمیگردد
درقلب خوداحساس میکنم که ناچارباید
ازتو دورباشم وهیچگاه فکرنکرده بودم که
شریک زندگی توباشم! زیراملاقات هایی که اخیراً باتوکردم
طبیعت وروح پلیدت را آشکارساخت و
بسیاری ازاخلاق وصفات تورابه من شناساند ومیدانم که
خشونت طبع وتندخویی تورابدبخت خواهد کرد
اگرعروسی ما سربگیرد مسلما همه عمرخودرا باتو
به پریشانی وبدبختی خواهم گذراندوبدون توعمرخودرا
درنهایت شادکامی طی خواهم کرد درنظر داشته باش که روح من
هیچگاه رام تونخواهد شدونفرت وکینه ام
متوجه توست،این نکته راباید درنظرداشته باشی وبدانی که
از تومیخواهم آنچه راکه گفته ام شوخی ومسخره نکنی وبدانی که
این نامه را ازصمیم قلب مینویسم وچه قدرتاسف میخورم اگر
بازهم درصدد دوستی با من باشی.بانهایت نفرت از تومیخواهم
که ازپاسخ دادن به این نامه خود داری کنی ،زیرا نامه های توسراسر
مهمل ودروغ است ونمیتوان گفت که دارای
لطف وحرارت میباشد.به طور قطع بدان که همیشه
دشمن توهستم وازتوبه شدت متنفرهستم ونمیتوانم فکر کنم که
یار صمیمی و وفادارتو هستم.
حال لیلی ازتودر پایان این نامه میخواهم این نامه را باردیگر اما یک خط درمیان بخوانی. . .
نظر یادتون نرهـــــــــــــــــ!!!!!!!!